مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

213

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

مهدى عباسى پس از خواندن آن اشعار ، حكم اعدام بشار را صادر كرد . درحالىكه او را به‌سوى شط مىبردند ، مؤذن أذان ظهر را مىگفت . بشّار نيز با صداى رسا شروع به اذان گفتن كرد . مأمور اجراى حكم گفت : اين چه اذان است كه مىگويى ؟ گفت : اذان مرگ ، مأمور گفت : اى مرتد كافر ، تو اين أذان را أذان مرگ نام نهاده‌اى . آنگاه خليفهء ظالم به ابن نهيك كه يكى از جلادان بود دستور داد او را به سينهء كشتى ببند و هفتاد شلاق بزن تا بميرد . او را در حضور مهدى شلاق زدند . وى به هر شلاق استرجاع مىگفت ؛ يعنى إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ، يكى از نزديكان مهدى گفت : يا امير المؤمنين او در عوض‌بسم اللّه ، استرجاع مىگويد ، بشّار گفت : واى بر تو مگر اين سفرهء غذا است كه من‌بسم اللّه بگويم ، گفت : الحمد للّه بگو ، بشّار پاسخ داد آيا اين نعمت پروردگار است كه من الحمد للّه بگويم ؟ او را هفتاد تازيانه زدند و در حالت مرگ به دريا انداختند . اقوامش بدن بىجان او را به بصره برده ، به خاك سپردند . عده‌اى از محقّقان مىگويند : بشّار صالح بن داود برادر يعقوب - وزير مهدى حاكم بصره - را هجو كرد و گفت : هم حملوا فوق المنابر صالحا * أخاك فضحت من أخيك المنابر وقتى كه اين خبر به يعقوب رسيد به حضور مهدى رفت و گفت : يا امير المؤمنين اين كور مشرك چگونه به خود جرأت مىدهد كه خليفه را هجو كند ؟ خليفه مستبد عباسى او را هفتاد تازيانه زد و بدن نيمه‌جانش را به دجله انداخت . آب بدن او را به بصره برد . مردم بصره او را از دريا گرفتند و به خاك سپردند . آنها به جاى شعار اين دوبيتى را مىخواندند : سترى حول سريرى * حسّر ايلطمى لطما يا قتيلا قتلته * عبدة الحوراء ظلما در روز تشيع جنازهء بشّار بن برد - شاعر بلندآوازهء فارسى نژاد - تمام مردم بصره شركت كردند و عليه حكومت خودكامهء مهدى عباسى شعار دادند . آنها بشّار را كشتهء قوم ستمگر مىخواندند .